تبلیغات
پیام نسیم - درازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

به نام حق

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت/عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد/برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز/دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند/دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت/دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت/که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

این غزل زیبای حافظ که شاید بتوان آن را اززیبا ترین وکامل ترین غزل های ایشان نامید غزلی است که امروز کمی باآن همراه می شویم.این غزل ناظر به بحثی است که به اصطلاح به آن بیعت انسان درعالم ذر گفته می شود.

ادامه مطلب را کلیک کنید

توضیح این که این غزل را استادشجریان درسال1356درحافظیه شیراز به همراهی جناب لطفی ومرحوم فرهنگ فر،دردستگاه راست پنجگاه اجرا نموده اند واگر زیبایی صدچندان این غزل را طالبید به آلبوم راست پنجگاه ایشان مراجعه نمایید.انشاالله در مجالی دیگر به معرفی این اثربدیع ودستگاه ارزشمند راست پنجگاه خواهیم پرداخت.

درسوره احزاب آیه 72می خوانیم که:

إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ

ما امانت را برآسمان ها وزمین وکوه ها عرضه کردیم وهمگی از قبول وحمل این امانت سرباز زدند وامتناع کردند والبته این به خاطر ترسی بود که از این امانت وحمل آن داشتند وانسان آن رابرداشت...

اما این امانت چیست که حافظ در جاهای مختلفی درباره آن سخن گفته است؟البته باید پذیرفت که سخن حافظ همگی ازلطایف ونکات وحکمت های قرآنی است که بازبانی شیوا وشیرین والبته راز گونه بیان کرده است.

زحافظان جهان کس چوبنده جمع نکرد/لطایف حکمی بانکات قرآنی

ندیدم خوشترازشعرتوحافظ/به قرآنی که اندرسینه داری

بااین وجود ما نمی توانیم سخن حضرت لسان الغیب راتفسیرقرآن به معنای رایج بدانیم وفرق تفسیرهای معمول بابرداشت های حافظ دراین است که مفسر بااستفاده ازآیات واحادیث وتاریخ وشأن نزول به بررسی آیات می پردازد ولی جناب خواجه، گزارشگری تیزبین است که مشاهدات خود را برای ماگزارش می کند وکار ایشان مشاهده وبه قول جناب ایشان، کارش نظربازی است ومتاسفانه در لسان عام یا آنهایی که بافرهنگ حافظ آشنایی ندارند این نظربازی به چیزهایی نامربوط تعبیرشده است.

جناب حافظ فرمایند:

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند/من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی/عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست/ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

والبته این بی خبران دراصطلاح حافظ،عالمان ودانشمندان وفلاسفه ای هستند که به کنکاش درآفرینش ووجود حضرت رب الارباب پرداخته اند ولی به ذره ای راه نبرده اند وفقط دانسته های خودرابیان کرده اند وبی خبرازعالم عشق وشیدایی.مخصوصا دربیت دوم،عاقلان همان فلاسفه هستند که مظهرآن جناب شیخ ابن سیناست که بافلسفه ره به وادی عشق ونظرنبردند.

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر/عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق/هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

دراین دوبیت نیز نظربازی با عافیت طلبی مقایسه شده و جناب خواجه می فرماید که این دو هیچ نسبتی با هم ندارندوعشق بازی ونظربازی اولین قدمش خون دل است ودیدارسختی و تنها راه تحمل این مرارت شراب است که انسان راازخود بی خود کند واصولا عقل را بستاند تامزاحم راه نباشد.

الایاایهاالساقی ادر کاساوناولها/که عشق آسان نمود اول ولی افتادمشکل ها

شراب تلخ می خواهم که مردافکن بودزورش/ که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

این نظربازی نه فقط حافظ را بلکه هر سالک واصلی را دچار صعقه وبی هوشی می کندچنان که موسی(ع) پس ازمشاهده تجلی الهی بر کوه بیهوش شد(143اعراف)تا چه رسد به نظربازی که مقامی بس بالاتراز مشاهده تجلی برکوه است.

فکرکنم ازغزل اصلی دور افتادم ولی این مقدمه را لازم می دیدم.درغزلی مورد بحث ما جناب حافظ تصویری از آن چه در آن زمان اتفاق افتاده است را برای ما عیان می کندو آن چنان دقیق بیان می کند که به نظر می رسد این اتفاق در حال رخ دادن است وجناب خواجه درآن جا شاهد وناظراست وریز به ریز برای ما گزارش می کند هرچند بازبانی رمزگونه است وهر دیده ای باشنیدن از راوی، آنچنان که هست درک نمی شود.گزارش جناب حافظ را با هم بررسی می کنیم:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

درآیه72سوره احزاب بحث عرضه امانت است والبته بحث درباره این که امانت چه بوده است بسیاراست ولی جناب حافظ این امانت را عشق می داند که براثرتجلی خداوندی پدیدارشدوانسان رالایق این عشق دانست.

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد/تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

واصولا هدف ازآفرینش عشق بود،عشقی که از معرفت سرچشمه بگیرد.عشق الهی به خودش که باعث جلوه گری شد وانسان آینه ای شد که این جلوه دراو متجلی گردید

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

عرضه این امانت بر جنس فیزیکی آسمان وزمین وکوه نبود وآن چنان که ازآیه بر می آید بر موجودات ذی شعورِ آسمان وزمین وکوه بوده است چون فعل جمع به کاررفته است ودرزبان عرب فعل جمع رابرای غیرعاقل به کار نمی برند

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت/عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

فرشتگان، مأموران الهی درامور مختلف هستند ودرانجام وظائف خود اختیاری ندارند البته عشق وشور وشیدایی نیز دروجود آنان فرصت بروز وظهور نمی یابد.دربسیاری از غزلیات حافظ،تعابیری که برای فرشتگان به کاربرده شده نشان دهنده عابدانی است که درعبادتشان،عشق وشور وجود ندارد واین عبادت که عبادت زاهدانه است گاه باعث غرور وخودبرتربینی صاحب عبادت می شود کمااین که درهنگام خلقت آدم فرشتگان به خداوند اعتراض کردند که موجودی را می آفرینی که درزمین فساد وخونریزی کند؟درحالی که ما تورا عبادت وتقدیس می کنیم(30البقره) وحافظ دراین باب فرماید:

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی/بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

آری این انسان بود که ظرف وجودیش شایسته این امانت وحامل عشق الهی شد.

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد/برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

عقل یکی از ابزارهایی است که خداوند دراختیار انسان گذاشته است تاباآن طریق کمال راطی کند وبه وسیله آن بشناسد.اما فقط ابزار است وتا مراحلی قابلیت شناخت دارد ودر مراحلی ازطی طریق می ایستد واصولا به کار نمی آیدچون طریق عشق طریقی نیست که با نور عقل بتوان راه را شناخت وبیشتر بحث فلاسفه با عرفا نیز بر همین محور می چرخد.ورود عقل به این وادی باعث سوختنش می شود وعشق وعاشق ومعشوق هرسه غیرت دارند وکسی را به وادی خود راه نمی دهند

پس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق/مفتی عقل دراین مسأله لابعقل بود

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار/کان شحنه در ولایت ما هیچ، کاره نیست

آری در سرزمین عشق شحنه عقل هیچ کاره نیست

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز/دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

منظور از مدعی چیست یاکیست؟ آن چه که ازآیات قرآن ودیگرسخنان حضرت خواجه استنباط می شود ،مدعی کسی است که دراینجا ادعایی دارد که بهترین مصداق آن همان ملائک هستند با توجه به توضیحات بالا که عرض شد خودرا برتر وعبادت خود را ملاک برتری می دانستند ولی دست غیب آنان راازورود به این وادی باز می دارد وآنچه درجریان معراج پیامبراسلام(ص)نقل شده نیز مؤید این گفتاراست.

سعدی اززبان جبرئیل چنین می فرماید:

اگریک سرموی برتر پرم/فروغ تجلی بسوزد پرم

واین دقیقا تعریف وتأییدی بر دوبیت قبل است.

فکرکنم مطلب خیلی طولانی شد والبته جسته وگریخته.انشاالله درفرصتی دیگر بیشتر به این مطلب پرداخته شود وهمراهان عزیز پیام نسیم هم در پربار شدن این بحث دربخش نظرات یاری ومساعدت فرمایند.

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند/دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت/دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت/که قلم بر سر اسباب دل خرم زد




طبقه بندی: ادبیات وموسیقی وسینما،
برچسب ها: در ازل، غم، عشق، حافظ، پرتو حسن،

تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : حجت الله عباسی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.