تبلیغات
پیام نسیم - حکایات سعدی برای پیام های سوم

به نام خدا

استفاده از حکایات شیرین وآموزنده گلستان سعدی برای هردبیری درهردرسی باعث می شود که کلاس نشاط وشادابی بیشتری داشته باشد وتفهیم مطالب به دانش آموزان راحت تر وسریع تر گردد. به علاوه این امر پذیرش ومقبولیت بیشتری در فراگیری درس را نیز به همراه دارد خاصه که آن درس باموضوعات دینی واخلاقی باشد که حکایتی کوتاه ازآن جناب بیش از دقائق طولانی سخنوری دبیر تأثیرگذارخواهد بود.

استفاده ازاین حکایات اگر بجا ومناسب باشد علاوه برتأثیرگذاری،کلاس راازحالت منفعل به حالتی فعال تبدیل می کند وخستگی راازتن دبیر ودانش آموز دور می کند.

مدتی قبل که کلاس ضمن خدمت پیام های آسمان سوم برقرار بود مجبور شدم سیری درگلستان سعدی داشته باشم وتوفیقی بود که گلستان را دوبار دوره کنم وحکایاتی که به نوعی بامطالب کتاب ارتباط داشتند را انتخاب نمایم که شرح وتوضیح نحوه استفاده ازآن رادر خود فایل پی دی اف آورده ام.

انشاالله فرصتی دست دهد واین کاررابرای کتاب پیام های آسمان دوم نیز تهیه نمایم.پیام های آسمان اول هم که فعلا مرخصی تشریف دارند تامهرماه 1392 که سال اول متوسطه بازگردد.

2 نمونه ازاین حکایات رادراینجا می آورم وبقیه رادر فایل پی دی اف دانلود فرمایید.

ادامه مطلب راکلیک کنید.

1- برای استفاده دردرس 7 باموضوع روزرستاخیز ومحاسبه اعمال

توانگر زاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه‌ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه درو به کار برده به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده باشد.

خر که کمتر نهند بروى بار

بى شک آسوده تر کند رفتار

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

بهتر از حال امیری که گرفتار آید

2- برای استفاده در درس 14 سربازان شیطان

سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زاید الوصف داشت هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا

بالای سرش ز هوشمندی

می‌تافت ستاره بلندی

فی الجمله مقبول نظر سلطان آمد ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند

دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست

ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت در سایه دولت خداوندی دام مُلکُه همگان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی‌شود الاّ به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست

که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

شور بختان به آرزو خواهند

مقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبیند به روز شپّره چشم

چشمه آفتاب را چه گناه

راست خواهی هزار چشم چنان

کور بهتر که آفتاب سیاه

 

برای دانلود فایل پی دی اف، کلیک کنید




طبقه بندی: کتاب های پیام آسمان وموضوعات دینی، ادبیات وموسیقی وسینما،
برچسب ها: حکایات سعدی، سعدی، پیام های آسمان،

تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 12:28 ق.ظ | نویسنده : حجت الله عباسی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.