تبلیغات
پیام نسیم - 20مهرماه بزرگداشت حافظ

به نام خدا

گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات   گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات
گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا   شادی همه لطیفه گویان صلوات

دریا کنم و صبر به صحرا فکنم/و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی/کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست/می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه/تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست/عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر این تخت روان افشانم/غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا/من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

فردا 20 مهرماه سالروز بزرگداشت حضرت لسان الغیب شیرازی است.

ادامه مطلب راکلیک کنید.

مردی که در زمین زیست ولی زیستنش آسمانی بود وبه چشم می دید آن چه را دیگران نمی بینند وبا مجاهدت وتلاش،خودرابه مرتبه ای رساند که کمترانسانی به جز اولیاءخاص الهی توانستند آن راببینند و کلاه سروریش به طاقی می خورد که فرشتگان الهی را درآن بارگاه راه نبود.

کلام حافظ شعرنیست بلکه شرح مشاهداتی است از عالمی دیگر که درقالبی موزون آمده است وجفا بر آن جناب است که سخنش را فقط شعر بنامیم و آن بزرگ را شاعر خطاب کنیم.

حافظ مردی عزلت گزیده نبود وبر خلاف عارفان مصطلح،خود راازجمع وجامعه جدا نمی دانست و مسؤولیت انسانی خود را درمبارزه باانحرافاتی که گریبانگیر مردم وعلماءوحاکمان بود باسخنان آتشین ودرعین حال مؤدبانه بیان می کرد وپروایی از آزار حاکمان وتکفیر زاهدان نداشت وبازبان وکلامش جبهه ای وسیع وچند جانبه دربرابر این انحرافات گشوده بود.با همان سلاحی که به جنگ حاکمان ستمگر می رفت با همان سلاح،پس پرده وانحرافات زاهدان ودیندارانی که دین وخدارا مایه کسب روزی قرار داده بودند ودین را درقالب یک سری اعمال خشک خلاصه می کردند افشا وبرملا می کرد.درجبهه ای دیگر به مبارزه با صوفیان وخانقاه نشینانی برخاسته بود که این طریق را نه برای تهذیب وصفای دل برگزیده بودند که دکانی بود جهت کسب مطامع دنیوی ورد جبهه ای لطیف تر راهنما وچراغی بود برای مردمی که دربین این گروه ها اسیر آمده بودند.وهمین رمز جاودانگی حافظ شد

حافظ راه نجات از گرفتاری های دنیا را فقط دریک چیز می دانست وآن عشق بود وعشق حافظ یک عهد وودیعه الهی بود که رمزآفرینش انسان بود وخداوند برآن عشق از انسان پیمان گرفته بود.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

جنابش، حتی حفظ قرآن که یکی ازهنرهای والای خودش بود آن هم باچهارده روایت که کمترکسی به این مرتبه در حفظ رسیده است،را ضامن نجات نمی دانست.بلکه فقط وفقط عشق را تنهاراه نجات می دید. حیفم آمد که حتی یک بیت راازاین غزل حذف کنم که هریک مکمل دیگری است.

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت/گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم/یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس/گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا/سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی/جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود/از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم/یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست/کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم/جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ/قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

دراین غزل حافظ،هرراهی جز طریق عشق را وحشت وتنهایی می داندوبه دنبال کوکب هدایتی است که در بیت آخر آن رامعرفی می کند.

نکته قابل ذکر در مرام لسان الغیب،مدح هایی است که آن جناب از حاکمان زمان خود کرده است که اگر آنهارا فرض برصحت بگذاریم لازم است که در پستی جداگانه مورد بررسی قرار گیرد که انشاالله به زودی به آن خواهم پرداخت.

کم کم جلسه بزرگداشت حافظ داره شروع میشه واین مقال را درهمین جا ختم می کنم انشاالله درآینده ای نزدیک باز هم ازآن پیر طریقت ووصال خواهیم گفت.

این روز بزرگ بر همه آزادگانی که انسانیت را گوهر یکتای الهی خود می دانند تبریک وتهنیت باد انشاالله که نمی از یم بیکران معرفت حافظ را در جام دلهای خویش حس کنیم.

فعلا خدانگهدار

 

 




طبقه بندی: ادبیات وموسیقی وسینما،
برچسب ها: حافظ، عشق، بزرگداشت حافظ،

تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 07:40 ب.ظ | نویسنده : حجت الله عباسی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.