تبلیغات
پیام نسیم - خنده جام می

به نام خدا

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست/پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان/نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین/گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند/کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر/که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم/اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار/ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

مدتی قبل یکی ازهمکاران وبلاگی خواسته بودکه درباره «خنده می» دردیوان حافظ، مطلبی راخدمتشان تقدیم کنم البته لازم به ذکراست که بنده تخصصی دراین رابطه ندارم چون نه اهلیتش را دارم ونه رشته تحصیلیم ادبیات است اماآن چه را که به نظرم رسید به طوراجمال نوشتم وتقدیم ایشان کردم شاید بد نباشد بقیه دوستان هم بخوانند ونظرات خویش رابرای تکمیل مبحث به اینجانب هدیه نمایند.

ادامه مطلب راکلیک کنید

شخصی که وارد طریق سیروسلوک می شود در بین راه با جلوه هایی روبرو می شود که درابتدا این جلوه ها ضعیف است واگر دراین راه به جلوه ها دلخوش وسرگرم شود از طی طریق باز می ایستد والبته تحمل آن بسیارسخت است چون ممکن است جان و روح سالک که درابتدای راه است آن آمادگی را نداشته باشد.واین کلام درباره بزرگان نیز صدق می کند آن جا که حضرت موسی (ع) درکوه طور براثر دیدن جلوه الهی بر کوه، بیهوش شد واین بیهوشی واقعا اتفاق افتاد چون درآخر ازفعل اَفاقَ استفاده شده که بازگشت به هوشیاری است:

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (١٤٣اعراف)

 وچنان که در روایات وارد شده پیامبراسلام(ص) نیز درهنگام نزول وحی تب دار می شد(البته دربرخی متون نسبت به آن اغراق شده است) که درقرآن کریم به آن اشاره شده است والبته نزول وحی درمراتبی بسیار بالاترازنظر جلوه و اتصال است.

دراصطلاحات عرفانی مخصوصا درمکتب لسان الغیب که جزءسالکان واصل می باشد ازجان سالک به جام تعبیرشده است که سرشار از می عشق الهی است.گاهی که این جلوه برجان عارف واقع می شود جذبه وحال وصعقه به او دست می دهد وحضرت حافظ ازاین حالت به خنده می تعبیر کرده است:

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد/عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد/این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود/یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

همان طور که عرض کردم این جلوه بر جان عارف ممکن است باعث شود که عارف در همین یک جذبه بماند وازطی طریق باز ایستدچنان که مرحوم علامه طباطبایی جریانی را که دراین باب برایش در مسجد کوفه پیش آمده را نقل می کند وبه دستور استادش مرحوم قاضی به این جلوه بی اعتنایی می کند(کتاب مهرتابان)جذبه ها وجلوه ها درابتدا سطحی وجزئی وناپایدار است وهرچه تکرار شود طولانی تر وپایدارتر می شودوالبته جذبه ها تکرار ناپذیرند چه برای آن شخص چه برای دیگران واین جذبه هاست که سالک را به درستی راه مطمئن می کند وکاربه جایی می رسد که سالک تبدیل به واصل می شود ودائم در معرض جلوه های الهی است.

خنده جام می وزلف گره گیر نگار/ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

یا

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود      /یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

یعنی آن جلوه های الهی که بر جان سالک وارد می شود ومشاهده مظاهر الهی(تعبیر به زلف نگار) توبه هرسالکی را می شکند یعنی اگر سالک به هردلیلی از ادامه راه منصرف شود یا وحشت وتنهایی بر اوچیره شود، این جلوه ها اورا به ادامه راه تشویق می کنند وهر حالی درنزد عارف سالک نسبت به حال قبل مقامی پایین تردارد وتوبه حافظ دراین جا مانند توبه عابدان نیست که توبه عابدان ونوع مردم،توبه از گناهان است وتوبه حافظ ازجنس دیگری است توبه ودوری ازآن چه که انسان سالک راازادامه راه باز می دارد که ممکن است عبادات بی روح یارضایت مدعیان ویا... باشد:

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار/ ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

وچه تعبیر زیبایی دراین بیت است:

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود/ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار/گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام/حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم/صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور/با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم

ونیز باید ازتوبه نیز توبه کند چرا که توبه زاهدانه عین تقصیروکوتاهی است برای سالک واصل:

بشارت بر به کوی می فروشان/که حافظ توبه از زهد ریا کرد

شراب خانگیم بس می مغانه بیار/حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع

حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم/خازن میکده فردا نکند در بازم

صحبت حور نخواهم که بود عین قصور/ با خیال تو اگر با دگری پردازم

از دست زاهد کردیم توبه/و از فعل عابد استغفرالله

من رند و عاشق در موسم گل/آن گاه توبه استغفرالله

واین جاست که معنی حدیث زیر بیشتر معلوم می شود:

حسنات الابرار،سیئات المقربین = نیکی های نیکوکاران برای مقربین گناه محسوب می شود بله نماز وروزه وعبادت ما برای عارف سالک گناه محسوب می گردد زیرا تنزل از مقام است .عبادت ما،رفع تکلیف است

شاهدمثال برای این نوع توبه هم درقرآن کریم هم وجود دارد.

مامسلمانان معتقدیم که پیامبران الهی ازگناه معصوم بودند(باکمی اختلاف برداشت دربین شیعه وسنی) واین آیاتی که به پیامبراسلام وحضرت موسی(ع)وحضرت داوود امر به استغفار ازگناه می کند قطعا استغفارازگناهانی ازجنس گناهان مانیست وشاید استغفارازحالاتی باشد که نسبت به حال فعلی در مرتبه ای پایین ترهستند وبه این معنی سالک باید دائم درحال توبه واستغفارباشد:

سوره نساء

وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِیمًا  106

سوره ص

وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ (٢٤)

سوره مؤمن

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِیِّ وَالإبْكَارِ (٥٥)

سوره محمد(ص)

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ (١٩)

سوره نصر

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا (٣)

ببخشید اگرجسته گریخته بود که بضاعت بنده بیش ازاین نیست ضمنا مطلبی هم درباره می،مسجد،خرابات،زلف،جام،زاهد،عارف،صوفی،درویش،مدعی و... درحال تهیه دارم که دراین زمانه ازاین اصطلاحات بعضا تعابیری نابجا می شود وانشاالله به محض تکمیل شدن طی چندروز آینده روی وبلاگ می گذارم.

قابل ذکراست که درنوشتن این مطلب بعضا از فرمایشات استادکشاورز هم استفاده شده است.

خدایارش




طبقه بندی: ادبیات وموسیقی وسینما،
برچسب ها: حافظ، خنده جام می، قرآن، استغفار،

تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : حجت الله عباسی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.