به نام خدا

آوردن هر بحثی دراینجا به معنی این نیست که حتماً مورد نیاز دانش آموزان دوره راهنمایی است. بلکه دربرخی مواقع این نیاز ماست که بادستی پر ومفهومی روشن در کلاس حاضرشویم و به دور ازتعاریف بعضاً اشتباه، ازابتدای کار مطالب را صحیح واصولی به دانش آموزان عرضه کنیم.

یکی ازاین موارد، تعریف و درنتیجه شناخت مضاف ومضاف الیه است که هرچند درکتاب راهنمایی ذکری از آن نشده ولی بنا به عللی ناچاریم به طوراختصار این مفهوم را در درس7 به بعد درسال سوم به دانش آموزان تفهیم نماییم.

این مطلب وتعاریف ممکن است ازدید برخی همکاران صحیح نباشد و می توانند نقد مستدل خودرا ارائه فرمایند و نظربنده این است که دنبال راه های جدید و به روز باشیم وشهامت عبور ازقطعیات ومسلمات و مشهورات را داشته باشیم وبااین روش است که تدریس، پویا می شود واین به معنی این نیست که فقط حرف خود را حق بدانیم.

ادامه مطلب را کلیک کنید

معمولا تعاریفی که از مضاف ومضاف الیه می شود درواقع تعریف نیستند وبیشتر به درد حفظ کردن ونشانه گذاری می خورد ودرک صحیحی از آن به دست نمی دهد.

مثل این راه که معمولابرای بازشناختن مضاف ومضاف الیه ازموصوف وصفت به کار می رود: که اگر کلمه «است» را به آخر آن اضاف کنیم جمله صحیح نباشد.

در فرصت های مختلف درهمین وبلاگ ودرجلسات مختلف هرگاه بحث از آموزش وشیوه های تدریس به میان آمده براین نکته تأکید داشته ام که خط قرمز بنده، درتدریس، حفظ کردن مطالب است مگر چیزهایی که ناچار از حفظ باشیم وآن هم به عنوان ابزاری گذرا درخدمت یادگیری ونه به عنوان درمان. مثلا بررسی حفظ گونه معانی لغات درقدم اول که در هنگام متن خوانی با تمرینات متفاوت، این حفظ تبدیل به یادگیری می شود.

این تعاریفی که در اینجا می آورم ممکن است تعاریفی نباشد که درکتب صرف ونحو آمده است ولی درک نسبتا مناسبی از مضاف ومضاف الیه به دست می دهد وتفاوت آن را با موصوف وصفت مشخص می کند.

تعریف موصوف وصفت: دو اسم هستند که اسم دوم، یکی از ویژگی ها وخصوصیات اسم اول را بیان می کند.

مثلاً: برگ سبز، شهر بزرگ، دیوار بلند، در آبی و... که در هرکدام مشاهده می کنیم که اسم دوم یعنی صفت، یک ویژگی اسم اول یعنی موصوف رابیان می کند

تعریف مضاف ومضاف الیه: دواسم هستند که اسم اول(یعنی مضاف) به نوعی به اسم دوم(یعنی مضاف الیه) تعلق و وابستگی دارد.(تفاوت در دوتعریف موصوف وصفت ومضاف ومضاف الیه را مشاهده فرمایید.)

حال ترکیب های بالا را به شکلی دیگر بیان می کنیم:

مثلاً: برگ درخت، شهر ما، دیوار باغ، در مدرسه، میزچوب و... که در هرکدام مشاهده می کنیم که اسم اول یعنی مضاف، به نوعی وابسته ومتعلق به  اسم دوم یعنی مضاف می باشد.

مضاف الیه(یعنی اسم دوم) به اعتبار وتقدیریک حرف جر، مجرور می باشد.

مثلا وقتی می گوییم باب الحدیقة، یک حرف جرّ درتقدیر داریم که دراینجا حرف«لـ» می باشد یعنی «بابٌ للحدیقة» که درواقع، حرف «لـ» کلمه الحدیقة را مجرور کرده است که این حرف «لـ» نوشته نمی شود واصطلاحا می گوییم درتقدیراست.(درصورت نیاز و جالب بودن این بحث به انواع حروف جرّی که تقدیرا درمضاف الیه عمل می کنند خواهم پرداخت.)

مضاف الیه همان گونه که پیشتر گفته شد، مجرور است:

ورق الشجرةِ  / جدار الحدیقةِ  / باب المدرسةِ/ کتاب المعلِّمِ / منضدة الخشبِ

مطلب بعدی درباره مضاف ومضاف الیه:

مضاف هرگاه به اسم معرفه اضاف گردد، از آن کسب تعریف می کند. «کتابی را دیدم» دراینجاکلمه«کتابی» نکره است واگر آن را به اسم علی اضاف کنیم مشخص می شود که کتاب متعلق به علی است ومعرفه می شود.

معارف شش بود مضمر(ضمیر)،اشاره/ علم،موصول،ذواللام واضافه

که البته دراکثرجاها به شکل زیر آمده است:

معارف شش بود مضمر(ضمیر)،اضافه/ علم،موصول،ذواللام و اشاره

که قرار نیست هرچیزی درهرکجا نوشته شده را دربست بپذیریم و بنده بهتر می دانم جای اضافه بااشاره تغییرکند چون وقتی آن پنج معرفه را شناختیم باید درآخر بگوییم اگراسمی به این 5 اسم اضاف شود، معرفه می شود. بنابراین اضافه را درپایان می آوریم.

مضاف هرگاه به یک اسم نکره اضاف شود، تخصیص می خورد مثلا «کتاب دانش آموزی» که می بینیم کتاب معرفه نشده ولی تخصیص خورده است

مضاف نیاز به «ال» وتنوین ندارد (انواع «ال» داریم که جای بحثش دراین جا نیست.) چون نکره نیست که تنوین بخواهد ونیز از اسم بعدش تعریف گرفته ونیاز به «ال تعریف» ندارد.

درمواردی مضاف می تواند«ال» بگیرد وآن هم وقتی است که مضاف، عامل مضاف الیه باشد و مضاف الیه«ال» داشته باشه اگربخواهم این مطلب رابه زبان ساده بگویم باید بگویم که هرگاه مضاف انجام دهنده مضاف الیه باشد وآن هنگامی است که مضاف شبه فعل باشد. به مثال زیر توجه کنید.

کاتب الدرس: می بینیم که کاتب مضاف والدرس مضاف الیه می باشد اما با موارد قبل فرق دارد چون درواقع کاتب که شبه فعل است عمل کننده مضاف الیه است یعنی نویسنده درس است.

البته ترکیب دیگری هم می توانیم برای «الدرس» درنظر بگیریم که آن را مفعول به ومنصوب، به حساب آوریم.

دراین موارد می توان به4 شکل نوشت:کاتب الدرسِ، الکاتب الدرسِ، کاتب الدرسَ،  الکاتب الدرسَ صحیح است.

درمورد اول ودوم، «الدرس» مضاف الیه ومجرور به اعراب ظاهری است و در دومورد بعد، «الدرس» مفعول به ومنصوب به اعراب ظاهری است.

هم چنین است:

وَالْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ(162نساء)- وَالْمُقِیمِی الصَّلاةِ(35حج) درتمام موارد می بینیم که «ال» بامضاف آمده است و درآیه اول دوکلمه «الْمُقِیمِینَ  وَالْمُؤْتُونَ  دراسم بعد از خود عمل نصب راانجام داده اند یعنی الصَّلاةَ  و الزَّكَاةَ مفعول به ومنصوب هستنددر آیه بعد عمل جر انجام شده است.

ونیز به همین دلیل، مضاف می تواند تنوین بگیرد

مثال ازدرس9کتاب عربی1 دبیرستان: الإمام (ع): كُلُّكُمْ یَعْرِفُ أنّـﻰ طالبٌ إصلاحَ أمَّة

انشاالله که توانسته باشم به زبان ساده این موضوع رابررسی کنم هرچند دربحث انواع اضافه مطالب بسیاری است که از خوصله این بحث ونیاز همکاران بیرون است ودرصورت نیاز در پستی دیگر به انواع اضافه خواهم پرداخت.




طبقه بندی: مباحث زبان عربی،
برچسب ها: مضاف ومضاف الیه، آموزش عربی، عربی راهنمایی، روش تدریس،

تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 12:15 ق.ظ | نویسنده : حجت الله عباسی | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic